رضا قليخان هدايت
1573
مجمع الفصحاء ( فارسي )
و له ايضا دوست دارم كودك سيمينبر بيجادهلب * هركجا زايشان يكى بينى مرا آنجا طلب خاصه با روى سفيد پاك چون تابنده روز * خاصه با موى سياه تيره چون تاريكشب هركه زينسان ماهرويى باشد او را پيش رو * هست معذور ار نياسايد شب و روز از طرب ماه و سالت از دو چشمش برنبايد داشت چشم * هفتههفته از دو لعلش برنشايد داشت لب اى خوش آن كز پيش ازين اندر سرايم زين صفت * كودكان بودند ديبى سينه و ديبا سلب با سرينهاى سپيد گرد چون تل سمن * با ميانهاى نزار زار چون تار قصب از دلارامى و نغزى چون غزلهاى شهيد * از دلاويزى و خوبى چون ترانهء بو طلب گر تهى شد زين بتان اكنون سرايم شكوه نى * دل پر است از آفرين خسرو خسرو نسب اندر آن صحرا كه شيران دو لشكر صف كشند * و آسمان از بر همىخواند بر ايشان اقترب چشمهء روشن نبيند ديده از گرد سپاه * بانگ تندر نشنود گوش از غو بانگ چلب گشته از تير خدنگ اندر كف مردان بجنگ * درقهها چون كاغذ آماج سلطان پرثقب سيل خون اندر ميانشان رفته و برخاسته * بر سر خون همچو از بيجاده گنبدها حبب